بیاید با هم سوار ماشین زمان بشیم و بریم به چندین هزار سال پیش، وقتی که زندگیهای قبیلهای توی مناطق سرسبز و کنار رودا شکل گرفته بود. زمانی که پیر قبیله یا جادوگر قبیله راهنما و رئیس قبیله بود. ذهن این آدما پر بود از اسطورهها و افسانههایی درباره عناصر طبیعت. یکی از این عناصر، اتفاق بهظاهر ترسناکی بود که برای کمتر از نصف افراد اون قبیله اتفاق میافتاد و مجبور بودند برای توجیهش داستانایی سرهم کنند. اون اتفاق چیزی نبود جز خونریزی ماهانه زنان اون قبیله. بو و ظاهر این خون و هماهنگی این اتفاق با وضعیت ماه توی آسمون، مردان قبیله رو سخت به وحشت میانداخت؛ چون به نظر میرسید که یه ارتباطی بین ماهِ مقدسِ توی آسمون و این زنی که این پایین خونریزی میکنه، وجود داره. این رو بذارید کنار این واقعه که رویداد مقدس زایش هم فقط برای اونها اتفاق میافتاد و در اون دوران در کمال تعجب این خونریزی قطع میشد. و باز این دو اتفاق رو بذارید کنار این باور که به خاطر فصول دورهای زمین و رویش گیاهان در دورههای چرخشی، در اکثر این قبایل زمین به عنوان منبع زایش و غالبا به صورت یه الاهه مادینه تصور میشد. پس باید ...