یکی از توهمات شایعی که ماها باهاش درگیر هستیم اینه که فکر میکنیم با شناخت یه چیزی به شناخت متضاد اون هم میرسیم. اما توی این فرایند مخالفسازی دچار خطاهای خیلی بزرگی میشیم. برای مثال ما رنگ رو میشناسیم، اما آیا بیرنگی رو هم میشناسیم؟ خیلیا اولین تصورشون از بیرنگی سفید بودنه، یه عده هم که با کدنویسی سر و کار دارند شاید بیرنگی رو برابر با سیاه (کد صفر) بدونند. ولی آیا همین سفید و سیاه رنگ نیستند؟ یا یه مثال متداولتر تصور غلط افراد بینا از ذهنیت افراد نابیناست. افراد بینا فکر میکنند کسایی که نابینا هستند همه چیز رو سیاه میبینند. اما توجه نمیکنند که سیاه «دیدن» باز یه نوع دیدنه، در حالی که این افراد فاقد هرگونه داده بینایی هستند. به عبارت دیگه افراد نابینا کلا هیچچیزی «نمیبینند» نه اینکه سیاهی «میبینند». حالا بیاید مثالها رو کمی سختتر بکنیم. مثلا اگه به شما بگم بر اساس تصورتون از مکان، حالت بیمکانی رو درنظر بگیرید چه چیزی توی ذهنتون ترسیم میشه؟ در اغلب موارد آدما یه مکان خالی رو در نظر میگیرند. یعنی باز هم اول یه مکانی رو در نظر میگیرند و بعد خالیش میکنند. در حالی که ...