برخورد ما با چیزا و رویدادا و آدما همیشه حداقل با یه نشونه شروع میشه و نشونه ما رو به سمت و سوی زنجیرهای از نشونهها هدایت میکنه. نشونه میتونه یه بو باشه، یه صدا، یه تصویر، یه مزه، یه لمس، یه اسم، یه تغییر، یه عبارت، یه نقص، یه تپق، یه لحن... مثلا توی پیادهرو از دور کسی رو میبینی که قیافهاش آشنا میآد، حالت ریش یا نوع کیف یا شکل شال بستنش شما رو به یاد فرد خاصی میاندازه. حالا جلوتر که بیاد ممکنه حدستون درست باشه یا نباشه. یا به عبارت دیگه، ممکنه این نشونه با باقی نشونههای مربوط به اون فرد منطبق باشه یا نباشه. یا وقتی توی اتوبان در حال حرکت هستید یه تابلویی میبینید که نوشته فلانآباد ۵ کیلومتر. این نشونه شما رو به سوی فلانآبادی فرامیخونه که ممکنه قبلا دیده باشیدش یا نه. نشونهها به نظر من سه نوعاند که اینجوری اسمگذاریشون میکنم: پیشرونده و پسرونده و پوشنده. نشونههای پیشرونده اونایی هستند که به چیزی اشاره دارند که ما پیش از این هیچ برخوردی باهاشون نداشتیم و هیچ یاد و خاطره و ایدهای ازشون نداریم: مثلا یه بوی عجیب که توی یه شهر میپیچه و هیچکس نمیدونه بوی چیه ...