هایدگر میگه من پیش از اینکه خودم باشم، «دیگری» هستم. یعنی چی؟ ما از بدو تولد با تقلید کردن رفتار بقیه یاد میگیریم چطور از مغزمون برای استفاده از تواناییهای بنیادیمون استفاده کنیم. کارایی مثل حرف زدن، راه رفتن، کنترل دست و پا. پس حتی اگه قرار باشه که ما به یه خودِ منحصربهفرد برسیم، باز هم مسیر این «خود شدن» از دیگری بودن میگذره. اگه این «دیگری» نباشه، ما چیزی جز یه موجود گمگشته نیستیم که حتی سر انسان بودن هم مشکل داریم، چه برسه به خود بودن. پس زیرساخت شخصیت همه ما به واسطه دیگری ساخته و مستحکم میشه و به همین خاطر بودنِ این دیگری برای ما مهم میشه. اما آیا این اهمیت شامل حال هر دیگریای میشه؟ دان وان و همکارانش برای پاسخ به این سوال سهتا آزمایش رو ترتیب دادند. توی آزمایش اول اونها به داوطلبا تصویر شیشتا دست رو نشون میدادند که بالای هرکدومش یکی از عبارتهای مسیحی، یهودی، بودایی، مسلمون، بیخدا یا علمگرا نوشته شده بود. بعد به تصادف از هر کدوم از این دستها دو فیلم پخش میشد: توی یکیش یه گوش پاککن رو آروم به اون دست میزند و توی اون یکی فیلم سوزن یه سرنگ رو به اون دست فرو ...