پرتابشدگی ما وقتی برای اولینبار خودمون رو درک میکنیم، خودمون رو در درون شرایط و موقعیتی محصور میبینیم که دخالت و عاملیتی در انتخاباش نداشتیم؛ چیزایی مثل جنسیتمون، زادگاهمون، والدینمون، زمانه زیستمون، تعریف انسان عادی، وضعیت طبیعی، خواستهها و گرایشهای طبیعی، توقعات و انتظارات اجتماعی، ساختارهای فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و... انگار که یههو پرت شدیم وسط این شرایط. این پرتابشدگی حس یه مخمصه و گیر افتادن رو به آدم میده؛ مثل یه چیز محتوم و گریزناپذیر. فرا افکنی در کنار این پرتابشدگی، که مربوط به گذشته و حاله، ما یه سری امکانات و انتخابهایی هم در پیش رو و آیندهمون میبینیم که ما رو به موقعیتی در فرای وضعیت فعلیمون پرتاب میکنه. این انتخابها و امکانات تنها راه تغییر وضعیت پرتابشدگی فعلی ما هستند؛ گزینههایی که ما رو به فرای خودِ کنونیمون میافکنند و از دلشون یه منِ نو با حصارهای جدید زاده میشه. واپسین انسان با پیشرفت پرشتاب و خیرهکننده جهان امروز، انسان کمکم داره به این باور میرسه که به ته شناخت و درک خودش رسیده و دیگه امکان فراروی از شناخت و درک فعلی رو مقدور نمیدونه...