حتا اگر مانند من یک زماني خوره مستندهای حیات وحش نبوده باشید، به احتمال زیاد گذری هم که شده تصویر شکار شیرها را دیدهاید. آنها همیشه گروهی شکار میکنند و از یک ترفند ساده پیروی میکنند. اینکه گله شکارها، که ممکن است گاومیش یا گورخر یا... باشد، را آنقدر دنبال میکنند و به اینسو و آنسو رمشان میدهند تا عاقبت یکيشان از نفس بیفتد و از بقیه جدا شود و آنجاست که کار را تمام میکنند. از زمان کودکی همیشه سوال من این بود که چرا این همه گاومیش با آن شاخهای خرکی به این راحتی از چندتا شیر پیزری میترسند. گلهاي که اگر با هم متحد میبودند و از جایشان جم نمیخوردند و به جای فرار حمله میکردند، هیچ کدام از آن شیرها جرئت و توان مقاومت نداشتند. بعدها این تصویر برای من به شدت جنبه سیاسی پیدا کرد. اینکه میدیدم یک گروه کمتعداد و خیلي کوچک، تنها به واسطه ارتباط و تعهدي که نسبت به هدف مشترکشان دارند، چهقدر میتوانند قدرتمند باشند. و برعکس تودهاي از یک جماعت که هیچ ارتباط مؤثري با هم ندارند و بلد نیستند برای هدفي مشترک متحد شوند و هر کدامشان فقط و فقط به نجات خودش فکر میکند، تا چ...