از سرودههای پارمنیدس تنها یه رساله باقی مونده که شامل یه مقدمه و دو بخش به اسمای «راه حقیقت» و «راه گمان» هستش. ایشون معتقد بود که معرفت و شناخت از دو «راه» میتونه کسب بشه: یکی به طور عقلی و استدلالیه که میشه همون راه حقیقت و یکی هم به طور حدسی و گمانهزنیه که میشه همون راه گمان. اولی رو با استدلال و تحلیل و منطق بهش میرسند و به همین خاطر قابل رد و انکار و نقده. اما دومی رو با حدس و احتمال و گمان بهش میرسند و خودشون هم میدونند که پایه و اساسی نداره و در اون موقعیت تاریخی امکان رد و اثباتش نیست. پارمنیدس بر این باور بود که فرد اندیشمند برای اندیشهورزی باید از هر دوی این راهها استفاده کنه. نکته مهم همین کلمه «راه» در عنوان دو بخشه. اینکه حتی چیزایی که با استدلال و تحلیل عقلی به دست میآد فقط در «راه» حقیقته، نه خود حقیقت. اونی هم که در «راه» گمانه، الزاما غلط نیست. همونطور که خود پارمنیدس در این راه گمان اولینبار زمین رو کروی فرض کرده و اولین کسیه که حدس زده نور ماه از خودش نیست بلکه از نور خورشیده. چیزی که در اون مقطع قابل رد و اثبات نبود، اما حالا ما از درستیش به روشنی ...