یک زبانآموز تازهکار فارسی در حین خواندن یک متن با جمله «مژدگانی که گربه عابد شد.» روبهرو گردید. در خصوص معنای آن به فکر فرو رفت. پی برد که برای درک معنای جمله ناچار به دانستن معنای کلمات موجود در آن است. معنای کلمه «عابد» را در واژهنامه جستجو میکند. به عبارت «کسی که خدا را پرستش میکند» برمیخورد. برای فهم این جمله نیز ناگزیر به درک واژگان آن است. پس معنای کلمه «پرستش» را میجوید. در تعریف آن هم با عبارت «عملی که نشانه بندگی و سرسپردگی است» مواجه میشود. برای درک این عبارت هم مجبور به دانستن واژگان آن است و این جستجوی معنا تا به آنجایی ادامه مییابد که او به واژهای برسد که از معنای تمام کلمات بهکاررفته در تعریف آن آگاه باشد. سپس مسیر رفته را بازمیگردد. در اینجا با فهمیدن تعریف پرستش، معنای آن را در تعریف کلمه عابد به کار میبرد و معنای آن را مییابد. حالا مفهوم کلمه عابد را در جمله اصلی نهاده و به معنایی اینچنینی میرسد: «مژده بدهید که گربه عبادتکننده و پارسا گردید.» سپس او به جملات قبل و بعد نظر میکند و متوجه میشود که اصلا بحثی از گربه نبوده است. پس این گربه از کجا پیدایش...