دقیقه
به حرکت مضحک میلیونها اسپرمی میاندیشم که با هیجان به سوی یک تخمک حرکت میکنند. رها از اینکه در هر انزال اصلا تخمکی در کار باشد یا نه. همهی آنها به خیال اینکه همان اسپرم برنده اند، دارند خود را به آب و آتش میزنند. غافل از اینکه فقط و فقط قرار است یک اسپرم از این دویست میلیون به تخمک برسد، و باقی ولمعطل اند؛ تازه اصلا اگر تخمکی در کار باشد؛ وگرنه در نود و نه درصد مواقع حتا همان یک تخمک هم در کار نیست. یعنی آن اسپرمهای احمق، با همین حساب سرانگشتی، با احتمال پیروزی یک به دویست میلیارد در حال تلاش اند؛ و خندهدارتر اینکه خود ما حاصل امید بستن به چنین احتمال ناچیز و تقریبا صفر هستیم.
جالب اینجاست که ما خیال میکنیم حالا دیگر باهوشتر از آن اسپرمهای کودن نخستین شدهایم و دیگر اینگونه بدون فکر و ابلهانه و از سر غریزه خود را به آب و آتش نمیزنیم و پی یک توهم نزدیک به صفر نمیدویم. اما وقتی به رفتارهای جمعیمان نگاه کنیم، شباهتی ترسناک میان خود و آن اسپرمها مییابیم. از میان چند میلیارد جمعیت انسانها که همه دارند برای شماری از آرزوها تلاش میکنند، تنها درصد بسیار بسیار کوچکی از ما به آن قدرت آزادی افسانهای میرسند که رویای همهی ماست، شمار بسیار بسیار کمی از ما یک هنرمند نامی میشود، یک موسیقیدان نامی، یک نویسندهی نامی، یک نقاشی نامی و... تعداد بسیار بسیار کمی از ما توان به واقعیت رساندن رویاهایشان را، بدون تقلیل دادن، دارند... یعنی غالب ماهایی که در حال دوییدن هستیم، صرفاً وسیلهای برای لغزیدن آن اسپرم برنده ایم، ولی خودمان ولمعطل ایم و قرار نیست دستمان به هیچ تخمک کوفتیای برسد.حالا که از دور نگاه میکنیم، انگار فرق زیادی میان آن جمعیت اسپرمها و این جمعیت آدمها وجود ندارد؛ فقط آن اسپرمها کمی تکامل یافته اند و آن تخمکها به رویا، قدرت، شهرت، پول، آزادی، رفاه و... تبدیل شدهاند؛ تخمکهای بسیار محدودی که قرار است تنها دست یکی از میلیاردها به آنها برسد و دیگران باید صرفاً تماشاگر این حسرت باشند و در این حسرت بمیرند که چه میشد اگر آنها آن تخمک را به چنگ میآوردند.
نظرات
ارسال یک نظر